تبليغاتX
تنهاترين تنها
تنهاترین تنها فقط خداست- زندگی می کنم چون فرصتی است از جانب عزیزترینم/خالقم
 فایده گاو بودن
فایده گاو بودن

معلمی از دانش آموزان خواست فایده گاو بودن را بنویسند و این انشاء آن دانش آموز است .
با سلام خدمت معلم عزیزم و عرض تشکر از زحمات بی دریغ اولیاء و مربیان مدرسه که در تربیت ما بسیار زحمت میکشند و اگر آنها نبودند معلوم نبود ما الان کجا بودیم.
اکنون قلم به دست میگیرم و انشای خود را آغاز می کنم.
البته واضح و مبرهن است که اگر به اطراف خود بنگریم در می یابیم که گاو بودن فواید زیادی دارد.
من مقداری در این مورد فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که مهمترین فایده ی گاو بودن این است که آدم دیگر آدم نیست. بلکه گاو است.
هرچند که نتیجه گیری باید در آخر انشاء باشد.
بیایید یک لحظه فکر کنیم که ما گاویم. ببینیم چقدر گاو بودن فایده دارد.
مثلا در مورد همین ازدواج که این همه الان دارند راجع به آن برنامه هزار راه رفته و نرفته و برگشته درست می کنند.
هیچ گاو مادری نگران ترشیده شدن گوساله اش نیست.
همچنین ناراحت نیست اگر فردا پسرش زن برد، عروسش پسرش را از چنگش در می آورد.
وقتی گاوی که پدر خانواده است میخواهد دخترش را شوهر دهد ، نگران جهیزیه اش نیست.
نگران نیست که بین فامیل و همسایه آبرو دارند. مجبور نیست به خاطر این که پول جهاز دخترش را تهیه نماید برای صاحبش زمین اضافه شخم بزند ، یا بدتر از آن پاچه خواری کند.
گوساله های ماده مجبور نیستند که با هزار دوز و کلک دل گوساله های نر را به دست بیاورند تا به خواستگاریشان بیایند، چون آنها آنقدر گاو هستند که به خواستگاری آنها بروند، از طرفی هیچ گوساله ماده ای نمیگوید که فعلا قصد ازدواج ندارد و میخواهد ادامه تحصیل دهد. تازه وقتی هم که عروسی می کنند اینهمه بیا برو، بعله برون، خواستگاری ، مهریه ، نامزدی ، زیر لفظی، حنا بندان، عروسی ، پاتختی، روتختی، زیر تختی، ماه عسل ،
، طلاق و طلاق کشی و... ندارند.
گاوها حیوانات نجیب و سر به زیری هستند.
آنها چشمهای سیاه و درشت و خوشگلی دارند.
شاعر در این باره میگوید :
سیه چشمون چرا تو نگات دیگه اون همه صفا نیست
سیه چشمون بگو نکنه دلت دیگه پیش ما نیست

هیچ گاوی نگران کرایه خانه اش نیست.
نگران نیست نکند از کار اخراجش کنند.
گاوها آنقدر عاقلند که میدانند بهترین سالهای عمرشان را نباید پشت کنکور بگذرانند .
گاوها بخاطر چشم و همچشمی دماغشان را عمل نمی کنند.
شما تا حالا دیده اید گاوی دماغش را چسب بزند؟
شما تا حالا دیده اید گاوی خط چشم بکشد؟
گاوها حیوانات مفیدی هستند و انگل جامعه نیستند.

شما تا کنون یک گاو معتاد دیده اید؟
گاوی دیده اید که سر کوچه بایستد و مزاحم ناموس مردم شود؟
آخر گاوها خودشان خواهر و مادر دارند.
ما از شیر، گوشت ، پوست ، حتی روده و معده ی گاو استفاده می کنیم.
آقای .... معلم خوب ما گفته که از بعضی جاهای گاو در تهیه همین لوازم آرایش خانم ها که البته زشت است استفاده می شود.
ما حتی از دستشویی بزرگ گاو (پشگل) هم استفاده می کنیم.
تا حالا شما گاو بیکار دیده اید؟
آیا دیده اید گاوی زیرآب گاو دیگری را پیش صاحبش بزند؟
تا حالا دیده اید گاوی غیبت گاو دیگری را بکند؟
آیا تا بحال دیده اید گاوی زنش را کتک بزند ؟
یا گاو ماده ای شوهر خواهرش را به رخ شوهرش بکشد؟
و مثلا بگوید از آقای فلانی یاد بگیر. آخر توهم گاوی؟! فلانی گاو است بین گاوها.
تازه گاوها نیاز به ماشین ندارند تا بابت ماشین 12 میلیون پول بدهند و با هزار پارتی بازی ماشینشان را تحویل بگیرند و آخرش هم وسط جاده یه هویی ماشینشان آتش بگیرد.
هیچ گاوی آنقدر گاو نیست که قلب دیگری را بشکند. البته
شاعر باز هم در این مورد شعری فرموده است :
گمون کردی تو دستات یه اسیرم
دیگه قلبم رواز تو پس میگیرم
گاوها اختلاف طبقاتی ندارند.
آنها شرمنده زن و بچه شان نمی شوند.
هیچ گاوی غصه ی گاوهای دیگر را نمی خورد
هیچ گاوی اختلاس نمی کند.
هیچ گاوی خیانت نمی کند.
هیچ گاوی دل گاو دیگر را نمی شکند
هیچ گاوی دروغ نمی گوید.
هیچ گاوی آنقدر علف نمی خورد که از فرط پرخوری تا صبح خوابش نبرد در حالی که گاو طویله کناریشان از گرسنگی شیر نداشته باشد تا به گوساله اش شیر بدهد.
هیچ گاوی گاو دیگر را نمی کشد.
هیچ گاوی...
اگر بخواهم در مورد فواید گاو بودن بگویم، دیگر زنگ انشاء می خورد و نوبت بقیه نمی شود که انشایشان را بخوانند.
اما
به نظر من مهمترین فایده گاو بودن این است که دیگر آدم نیستید ......
لباس ما از گاو است ، غذایمان از گاو ، شیر و پنیر و کره و خامه ... همه از گاو..
ولی با همه منافع يادشده هیچ گاوی نگفت : من

|+| نوشته شده توسط z-b-g در چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390  |
 من مردنی ام

اومد پیشم حالش خیلی عجیب بود فهمیدم با بقیه فرق میکنه 

گفت: حاج آقا یه سوال دارم که خیلی جوابش برام مهمه
گفتم: چشم اگه جوابشو بدونم خوشحال میشم بتونم کمکتون کنم
گفت: من رفتنی ام!
گفتم: یعنی چی؟
گفت: دارم میمیرم
گفتم: دکتر دیگه ای، خارج از کشور؟
گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاری نمیشه کرد.
گفتم: خدا کریمه، انشاله که بهت سلامتی میده
با تعجب نگاه کرد و گفت: اگه من بمیرم خدا کریم نیست؟
فهمیدم آدم فهمیده ایه و نمیشه گول مالید سرش
گفتم: راست میگی، حالا سوالت چیه؟
گفت: من از وقتی فهمیدم دارم میمیرم خیلی ناراحت شدم از خونه بیرون نمیومدم
کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن
تا اینکه یه روز به خودم گفتم تا کی منتظر مرگ باشم
خلاصه یه روز صبح از خونه زدم بیرون مثل همه شروع به کار کردم
اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار این حال منو کسی نداشت
خیلی مهربون شدم، دیگه رفتارای غلط مردم خیلی اذیتم نمیکرد
با خودم میگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن
آخه من رفتنی ام و اونا انگار نه
سرتونو درد نیارم من کار میکردم اما حرص نداشتم
بین مردم بودم اما بهشون ظلم نمیکردم و دوستشون داشتم
ماشین عروس که میدیم از ته دل شاد میشدم و دعا میکردم
گدا که میدیدم از ته دل غصه میخوردم و بدون اینکه حساب کتاب کنم کمک میکردم
مثل پیر مردا برا همه جوونا آرزوی خوشبختی میکردم
الغرض اینکه این ماجرا منو آدم خوبی کرد و ناز و خوردنی شدم
حالا سوالم اینه که من به خاطر مرگ خوب شدم و آیا خدا این خوب شدن و قبول میکنه؟
گفتم: بله، اونجور که یاد گرفتم و به نظرم میرسه آدما تا دم رفتن خوب شدنشون واسه خدا عزیزه
آرام آرام آرام خدا حافظی کرد و تشکر، داشت میرفت گفتم: راستی نگفتی چقدر وقت داری؟
گفت: معلوم نیست بین یک روز تا چند هزار روز!!!
یه چرتکه انداختم دیدم منم تقریبا همین قدرا وقت دارم. با تعجب گفتم: مگه بیماریت چیه؟
گفت: بیمار نیستم!
هم کفرم داشت در میومد و هم از تعجب داشتم شاخ دار میشدم گفتم: پس چی؟
گفت: فهمیدم مردنیم، رفتم دکتر گفتم: میتونید کاری کنید که نمیرم گفتن: نه گفتم: خارج چی؟ و باز گفتند : نه! خلاصه حاجی ما رفتنی هستیم کی اش فرقی داره مگه؟ 
باز خندید و رفت و دل منو با خودش برد

|+| نوشته شده توسط z-b-g در دوشنبه سی ام آبان 1390  |
 بدون شرح
آنگاه که غرور کسی را له می کنی،
آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی،
آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی،
آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ،
آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی،
آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ،
می خواهم بدانم،
دستانت رابسوی کدام آسمان دراز می کنی تابرای
خوشبختی خودت دعا کنی؟

سهراب سپهری

|+| نوشته شده توسط z-b-g در چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1390  |
 من می تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟

جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی موأدبانه گفت :

ببخشید آقا ! من می تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟

مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد :

مردیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری ؟ گه می خوری تو و هفت جد آبادت . . .  خجالت نمی کشی ؟!؟

جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش های مرد عصبی شود و عکس العملی نشان دهد، همانطور مؤدبانه و متین ادامه داد :

خیلی عذر می خوام فکر نمی کردم این همه عصبی و غیرتی بشین، دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه میکنن و لذت می برن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم … حالا هم یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم

مرد خشکش زد … همانطور که یقه ی جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد . . .

|+| نوشته شده توسط z-b-g در یکشنبه سی ام مرداد 1390  |
 فیلمی که فیلم نبود
سلام

چند روز پیش با یکی از دوستان حرف فیلم بود گفت فیلم طلا و مس رو دیدی گفتم نه. گفت پس حتما ببین. همون روز رفتم گرفتم و دیدم.

در کل فیلم خوبی بود. من فقط میتونم در موردش همینو بگم. انتقاد زیاد میشه ازش کرد ولی اونجوری که به عنوان یه فیلم معنا گرای قوی بتونیم معرفیش کنیم نه. خوبه ولی در حد معوله. ولی من اگر بخوام اونو قیاس کنم با فیلم یک تکه نان یه چیز مثل پنجاه در برابر صد میمونه. به نظر من اگر دنبال فیلم معنا گرا هستید یک تکه نان آخر فیلمه. یک تکه نان تک تک صحنه ها حرف داره واسه گفتن. اگر فیلمو با تمرکز و بدون مزاحم و تو یه فضای کاملا راحت و تنها ببینید و به همه فیلم دقت کنید شیرین تا چند روز تحت تاثیر فیلم قرار میگیرید. کسایی که ندیدن قطعا سعادت نداشتن.

جمعه یه فیلم دیدم تمام اعصاب و روانمو بهم زد. يه دي وي دي زير نويس بود به اسم: 96 horse

میدونید وقتی این فیلم ببینید بهتر می فهمید تو جهان چه خبر و خیلی دقیق تر می فهمید تو بین همه رهبر های دنیا آقای خامنه ای یه قدیسه یه انسان پاک و ربانیه. از وقتی فیلمرو دیدم روانمو بهم ریخته. شیطان خیلی قوی شده. قشنگ آدم یاد اون آیه از قران می افته که فرشته ها به خدا میگن می خواهی تو زمین کسیرو بزاری که گناه و قتل خون ریزی کنه!

عجب. عجب. عجب .......

|+| نوشته شده توسط z-b-g در دوشنبه هفدهم مرداد 1390  |
 قیمت چشمان تو
 
كنارخيابان شريعتي چند موتور سوار دارند دختري را به زور سوار مي كنند كه روحاني جواني براي كمك به دخترك، به سمت آنان مي رود تا مانع شود. شيشه نوشابه اي خرد مي شود و چشم راست فرزاد را مي درد...پزشك مي گويد چشم او تخليه مي شود.روحاني جوان قبل از بيهوشي مي گويد:
 
 الحمدلله به قيمت يك چشم موفق شديم ناموس مردم را نجات دهيم

 چشم تو فداي همه چشم چرانهاي شهر، فداي همه جوانهايي كه كنار كهف الشهدا با دوست دخترشان برف بازي مي كنند، فداي چشماني كه سر كوچه ها نشسته اند در انتظار شكار، فداي چشم هيز كارمنداني كه دنبال صيد ارباب رجوع بي سرپرست و جوانند، فداي چشم مديراني كه به زمينها و امكانات و مزاياي پستشان دوخته شده، فداي چشم دختراني كه براي سوار شدن ماشينهاي گران قيمت و گردنبند طلايي كه شايد سر ميز شام از دوست پسرشان هديه بگيرند، همه كار مي كنند....و فداي انتخاب آنهايي كه پا روي دوش تو مي گذارند تا رئيس شوند و آن وقت ترجيح مي دهند براي جلب آراي خاكستري حتي چشم تخليه شده تو راببينند...

 

 و چه خوب گفت رهبرت كه اگر جوانان امروز، بهتر از جوانان ابتداي انقلاب نباشند، كمتر از آنان نيستند.لياقت چشمان زيباي محمد ابراهيم همت هم كمتر از اين نبود كه با گلوله ي صدام متلاشي شود و حالا بعد از 30 سال، چشمان توست كه لياقتي كمتر از آن ندارد كه با تيرهاي دجال هاي آهني پشت بام هاي تهران خوني شود. خوشا به حالت؛ انگار تنها ايستادي پاي خيمه هاي حسين و يك تنه مانع شدي تا هتاكان، ناموس شيعه را بدرند تا تيرحرمله صفتان بر چشمانت نشست مثل عباس...

 قيمت اين چشم نجات آن دختر نبود كه راحت از آن مي گويي.اين چشم وظيفه داشت سالها به صورت همسرت خيره مي شود و با نگاه رضايت، دل فرزندت را از نمرات خردادشان آرام كند.چشمت را ارزان فروختي به چشم چراني چند جوان و ---

حيف آن چشم كه مي توانست غض بصر و حيا را بياموزد و حالا زير تيغ همانهايي است كه برايشان ظهر ها نماز مي خواندي...

 هر چه باشد آقایان روشنفکر  معتقد به پلورالیزم ..در هر حوزه ای حتی اخلاق

 ************************** 

عکس حجه الاسلام فروزش قبل از .....(حادثه؟؟؟سانحه؟؟؟؟تعرض؟؟؟جسارت؟؟؟به اندازه درکتان جای خالی را پر کنید)

 

 از ادعا تا عمل ...از شعار تا عمل....قیمتش ...کمترین قیمتش یک چشم است...

چقدر ادعایت می ارزد؟؟؟؟؟؟؟

|+| نوشته شده توسط z-b-g در شنبه چهارم تیر 1390  |
 این عمر عجب میگذرد

سلام

سلام به خودم كه دارم براي خودم مينويسم

چقدر زود گذشت، نمي دونم چي شد كه پام كشيده شد به وبلاگ. سفرهاي دور و نزديك داشتم. خيلي تجربه سنگيني بود برام، ولي تجربس ديگه، آخرش شيرينه. خير باشه دوباري تا پاي مرگ رفتم. خوابيدن تو بيابون با دماي ده درجه زير صفر، البته چادر زده بوديم، ولي دماي چادر با علائدين (چراغ نفتي) شده بود 2 درجه زير صفر. يادش بخير.

حادثه بس عظيم بود و ايام چه زود گذشت......

من چند وقت مسئول 45 نفر مرد بالغ  بودم. حدودا 15 تا دكتر عمومي، 5 تا دندون پزشك و 5 تا دكتر متخصص. 15 تا فوق ليسانس و 5 تا ليسانس. شكر خدا در پايان نود درصد از بچه ها از مديريت من راضي بودن. ولي ميدونيد اصلا اهميت نداره كه جوري باشي كه مردم ازت راضي باشن. بايد جوري باشيم كه خدا ازمون راضي باشه. اگر جوري زندگي كنيم كه اول رضاي خالق مد نظر باشه پيش نمياد كه مخلوق جز عده اي بيمار دل ازمون ناراضي بشن.  اين حرف، مسلمون و مسيحي و يهودي نداره، هركي و هرقشري با هر تفكري، جوري زندگي كنيم كه خدا ازمون راضي باشه.

چيزي كه هر روز بيشتر از ديروز بهش پي ميبرم اينه كه زندگي يه فرصته بزرگه. واي كه چقدر ناراحتم. خيلي اينروز ها بهم ريخته ام. بد فرم گم شدم. هيچ وقت اينقدر بيهوده مشغول زندگي نكردم. فرصته فكر كردنم كم شده و اين خيلي برام سنگينه.

واي كه چقدر دلم براي استاد اخلاقم تنگ شده. اصولا پيش نمياد گريه كنم. عجيب بود توي همون سفر طولي و عرضي بودم كه استادمو اونجا ديدم. يكي از اساتيد برجسته حوزه و دانشگاهه، تو قم زندگي ميكنه. تو مسجد ديدمش. اصلا باورم نميشد. خيره خيره نگاش ميكردم. اصلا توقع نداشتم اونجا ببينمش. منو ديد. نزديكش شدم، نمي دونم چرا. واقعا نمي دونم.... بغضم تركيد رفتم تو بغلش گريه ميكردم. واي. چقدر بعدش اين گريه براي خودم سنگين بود. باز هي همون حرف هاي قشنگ و شيرين هميشه گي. باز من پيش خودم شرمنده ميشدم. من اصلا گريه نمي كنم. گفت: محسن، تو اينجا چي كار ميكني، حق داشت،‌خبر نداشت من يجورايي پيچيدم به بازي. تقصير خودش بود. من طاقت يه حرفشو نداشتم. ميگفت گل دست چين.......

بماند. خيلي باهم حرف زديم. الان دوماه قراره برم پيشش. ولي هنوز نرفتم. هنوز  هم .........

البته ديگه پاي رفتن هم ندارم. خجالت ميكشم.

يه چيز خنده دار. اين روزها از زمين و آسمون داره برام ميباره. همه چيز پيچيده به هم. خيلي خنده داره داره كمرم ميشكنه. شكر خدا، نفس مياد و ميره.........

امان از دست اين آدمها. البته خودمم لمس ميكنم اين سفر طولي و عرضي خيلي ضعيفترم كرده. قبلا قوي تر بودم حرف از مشكل نميزدم ولي الان دارم ميزنم. ديگه در برابر دل شكستن ها كم طاقت شدم. قبلا دم نمي زدم. الان به زبون ميارم. ولي دل شكستن ها هم زياد شده و امان از قضاوت كردن ها. امان از پشت سر حرف زدن ها. واي كه چقدر شكر. شكر شكر

از اين هم كه بگذريم آدم بايد تو زندگي همه  بعدي رو داشته باشه. تك فاز بودن خوب نيست. اگر ناراحتي هست بايد شادي هم باشه. ما آدم معمولي ها بايد سعي كنيم مساوات رو تو همه چيز رعايت كنيم. حتي تو غصه و شادي.

از ياد فقرا خارج نشيم. به بي نوايان كمك كنيم كه در واقع داريم به خودمون كمك ميكنيم.

آدمهاي خوبي باشيم

موفق باشيم

خداحافظ

در دهای من جامه نیستند تا ز تن در آورم        جامه و چکامه نیستند تا به رشته ی سخن درآورم

درد های من نگفتی                    دردهای من نهفتنی

........

در های من گرچه مثل درد مردم زمانه نیست          درد مردم زمانه است

........

مردمی که آستینشان        جلد کهنه شناسنامه هایشان        زخم خورده است.......

دردهای من.........

دردهای پوستی کجا درد دوستی کجا

|+| نوشته شده توسط z-b-g در شنبه بیستم فروردین 1390  |
 خدا حافظی
دوستان چند صباحی به علت های معلوم ولی مجهولی. طی سفرهای طولی و عرضی نیستم

اگر زنده برگشتیم که میام اینجا

و اگر نه که حلال بفرمایید و از دعای خیر محروم نکید

در پناه خدا

|+| نوشته شده توسط z-b-g در چهارشنبه یکم دی 1389  |
 مگر قرآن چه میگوید؟
انالله و انا الیه راجعون

مخلوق حرف خالق خود را سوزاند

قرآن سخن خداوند با بشریت، کتاب راهنما، کتاب سعادت، کتاب انسانیت و آزادگی، توسط انسان نادان سوزانده شد.

این فاجعه بسیار عظیم را به پیش گاه حضرت ولی عصر ارواحنا له الفداء و تمام انسان های آزاده جهان از تمام ادیان الهی تسلیت عرض میکنم.

اللهم عجل لولیک الفرج

|+| نوشته شده توسط z-b-g در چهارشنبه بیست و چهارم شهریور 1389  |
 بی حجابی یا بد حجابی؟

سلام دوستان عزیز

بعضی وقتها اینقدر حرف برای گفتن هست که آدم نمیدونه کدومو بگه

من سعی میکنم اغلب پست هارو در راستای هم بنویسم تا بشه توشون زاویه های مختلفیرو روشن کرد.

واقعا چرا اولین رهبر مردمی ترین انقلاب جهان و بزرگترین تشکل اسلامی بعد از بعثت رسول خاتم یعنی امام خمینی کبیر که نماینده مسلمانان اسلام ناب محمدی در زمان غیبت صاحب الزمانه (روحی له الفداء) این جمله معروف را بیان میکنه که آمریکا شیطان بزرگ است؟!!!؟؟؟!!!؟؟؟

مگر نه اینه که آمریکا مهد دمکراسی محسوب میشه؟ مگر نه اینه که مردمش تو آزادین؟ مگر نه اینه که همه دوست دارن برن آمریکا؟ مگر آمریکا چه خبره؟

منطق چی میگه؟ منطق میگه که از فکر استفاده کن. ببین چه چیزهاییرو میبینی؟

آزادی در آمریکا یعنی چی؟ آهان یکیشو که فارسی وان خیلی روش تاکید داررو خوب میدونم. اینکه زن شوهر دار حق داره با مردای دیگه  رابطه جنسی داشته باشه. یا دین جدیدی که تو شهر  تهران به وجوود آمده اسلامه تازه از نوع شیعه و اونم عشق امام زمانیش/ دین خیلی جالبی که به مرد یا زن اجازه میده که هر نوع پوش و آرایشی انجام بدن هرجور و کار دوست داشته باشن بکنن و خودشون رو هم مسلمان بدانند/ وای خیلی جریان سخت و عظیمیه/ تحریف کاملی از اسلام داره شکل میگیره تازه اون هم به اسم شیعه دوازده امامی/ چقدر این چهره شیطان وحشتناکه/ انسان هایی که شیطان دور گردن هاشون حلقه شده.

چقدر جالبه/ یادمه چقدر بی بی سی راستگو و صدای آمریکا گیر داده بود به کهریزک/ تازه یه آقای فداکار از....... گذشته جلوی دوربین ها ظاهر شد و گفت کهریزک همون قزوین بود باور ندارید فیلم هامو رو کنم.

 ولی از این چیزها تو آمریکا اصلا وجود نداره آخه اونجا مهد تمدنه. البته واسه اونها این چیزها  ایرادی نداره و نشونه آزادیه. آخه تو یه آمار خیلی کوچیک از هر ۱۰۰درصد افراد زیر ۱۸ سالی که به بازداشت گاه های آمریکا میرن  ۵۰ درصدرو  پلیس یه شوخی باهاشون میکنه و تقریبا ۱۰۰ درصد اونایی که میرن زندان یبار تجربه روشون پیاده میشه. البته اینها اونجا تجاوز محسوب نمیشه مثلا یه نمونه که تو سایت ها پخش شد دختر ۱۴ ساله ای بود که پلیش گرفته بودتش و بعد از اینکه با کتک دختررو ناز میکرد بهش تجاوز کرد در حالی که دختره از رضایت اشک شوق میریخت. آخه این چیزها آزادیه.

یه نمونه دیگه همین زنس که شوهرشو کشته و زنای محسنه کرده بی بی سی راستگو و صدای آمریکا دارن خودشونو جر میدن. یاد اون سرباز آمریکایی افتادم که تو ابوقریب با زندانی های زن عراقی فیلم های پورنو از نوع خشنش درست کرده بود. که تو وبلاگش قرار داده بود. چقدم براش فروش کرد تو همه ی فیلم ها چهار الی پنج تا مرد یه زنیرو دوره کردن و در حالی که صورت هاشون پوشیدست با سر دست و پا دارند سعی میکنند به درون زنه راه پیدا کنند. البته اینجا چون عراق بود این چیزها خوب نیست و زنه فقط داره فریاد و گریه و زجر مرگبار میکشه. همینه که یک زن عراقی زندانی در ابوقریب درخواست عاجزانه میکرد لطفا مارا از زندان آزاد نکنید و فقط با تانک از زندان ابو قربب رد بشید و مارا در زندان با خاک یکسان کنید.

نه اصلا اینطوری نیست/ من این حرف هارو میزنم چون تو ایران آزادی نیست و همه ی این حرف های من به خاطر اینه که من آدم جهت داری هستم وگرنه آمریکا جیگره. این روزها یه برنامه قشنگ  آخر شبها از شبکه چهار پخش میشه به اسم ( راز ) دو شب درباره ی بوسنی صحبت کرد. واقعا بیا و ببین چقدر این آمریکا و انگلیس خوب و نازن. واقعا چقدر این بی بی سی راستگو خوبه.

یروز یه بنده خدایی نفرین با سوزی نسبت به این بد حجاب ها میکرد. میگفت خدایا این بد حجاب های مدعی مسلمانیرو که دم از اسلام و رسول الله و مکه و امام حسین میزنند اینقدر تو زندگیوشون گره و مشکل بنداز و اینقدر در عذاب قرار بده تا بلکه هدایت بشن. گفتم آخه چرا همچین دعایی میکنی. گفت آخه فلانی تو نمی دونی بی حجابا خیلی بهتر از بد حجابا هستن. بی حجاب وضعش مشخصه میگه من مسلمون نیستم و حجاب ندارم ولی بد حجاب ادعای اسلامشم میشه ولی با این کارش داره تو دین بدعت میزاره شده دست شیطان خودشم قبول نمیکنه بلکه خدا هدایت کنه.

خلاصه اینکه همه ی اینها به هم ربط داره

ماکه هنوز تو این حرف عظیم که آمریکا  شیطان بزرگ هست موندیم/ خیلی حرف عمق داریه/ پنجی الی ششتایی بطن داره/ من تا دوتاشو در آوردم. ولی یه نمونه دیگشو که بازگو میکنم خودتون بررسی کنید ببینید به نتیجه های بهتری میرسید؟

بیش از ۱۵ سال از حادثه وحشتناک شهر مظلوم “سربرنیتسا” در بوسنی و هرزگوین می گذرد که طی آن در حضور نیروهای سازمان ملل و در مدت دو روز بیش از ۸۰۰۰ انسان بیگناه فقط به جرم مسلمان بودن مورد قتل عام وحشیانه قرار گرفتند.

جنایت دهشتناک یازدهم جولای سال ۱۹۹۵(۲۰ تیر) برای همیشه به عنوان برگی سیاه در کارنامه سازمان ملل متحد و نیروهای حافظ صلح اروپایی(هلندی ها) ثبت شد و در تاریخ معاصر نیز بعنوان لکه ننگی بر دامن اروپا باقی خواهد ماند.

با مروری به وقایع پس از فروپاشی یوگسلاوی سابق و تقسیم آن به شش جمهوری مستقل در می یابیم که دستیابی به استقلال در جمهوری بوسنی و هرزگوین با اکثریت مسلمان در مقایسه با جمهوری های دیگر با اکثریت مسیحی(اسلوونی ـ کرواسی مقدونیه) تلفات و ویرانی های سنگینی  در بر داشته است و خون های زیادی بر زمین ریخته شده است.

و آمریکا و انگلستان در راس تمام جنایات بسیار بسیار وحشتناک این جنگ قرار داشتند.

بقیشو خودتون تحقیق کنید. واسه بعضی ها که حرف مارو قبول ندارن

|+| نوشته شده توسط z-b-g در پنجشنبه بیست و هشتم مرداد 1389  |
 
 
بالا
JavaScript Codes

JavaScript Codes example: